داشتم وبلاگ یکی از دوستای بلاگفایی رو میخوندم که آخرین بار دیماه 95 به روز شده بود.یه لحظه برگشتم تو سال 92 و فضای وبلاگهای بلاگفا و قالبهای مژگان و کد ماوس ستاره ستاره و قلبی قلبی و پست های رمز دار و همه ی اینا. یه زمانی فضای مجازی جزء خیلی مهمی از زندگیم بود. اگر یه روز پست نمیذاشتم استخون درد میگرفتم مثل معاتید محترم! تو همه ی صفحه ها میرفتم دوستای مجازی رو خیلی راحت باور میکردم و خیلی راحت میشدن قسمتی از زندگی واقعیم. ولی حالا به جز دو تا از اون دوستا، هیچکدوم باقی نموندن چون واقعی نبودن... حس خیلی بدی یاد یه فضایی بیوفتی که دیگه نیست و پاک شده. اون وبلاگ قدیمی دیگه پاک شده، اون عکسا دیگه با کلیک باز نمیشن، اون زمانی که پای هیچ هدر دادم دیگه زنده نمیشه. هیچ درسی هم نگرفتم! آخه آدم معمولا از اتفاقای زندگیش درس میگیره ولی ازین یه برهه ی زمانی هیچ چیز مهمی یاد نگرفتم! شاید بخاطر این بود که با آدمایی هم صحبت شدم که چیز یادگرفتنی ای نداشتن... ولی در کل یاد این متن افتادم:
شاید سالها بعد در گذر جاده ها
بی تفاوت از کنار هم بگذریم
و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...
تمام اینها رو گفتم که بگم گذشته هیچوقت نمیگذره و در حال جاریه.همیشه هست و روی تک تک لحظه های زندگی الان و آینده اثر میگذاره. وقتی کسی میاد تو زندگی آدم که گذشته ای داشته که باعث شده شخصیت الانش اینطوری باشه، اون گذشته هیچوقت ولش نمیکنه. پس حداقل آدمایی رو انتخاب کنیم که گذشته ی شلوغی نداشتن یا حداقل به آدمایی اجازه ورود به زندگیمونو بدیم که گذشته شون رو خیلی راحت همه جا بازگو نمیکنن. یه چیزایی ندونستنشون خیلی بهتره از دونستنشون...
کاش یه روز چشماتو باز میکردی و میدیدی قوطی وایتکس کج شده افتاده رو تشت خاطراتت و تمام گذشته هایی رو که دوست نداری پاک کرده...
پ.ن:عکس بی ربطه خودمم میدونم ولی دوستش دارم.ازین به بعد عکس بی ربط میذارم!
برچسب:
نویسنده: ماهان توکلی
تاريخ: جمعه
22 ارديبهشت
1396 ساعت: 12:06