خرید بک لینک
یادش بخیر

توی راهروهایش،لامپ ها همگی سنسور داشتند؛برای صرفه جویی در مصرف برق.

قدم که میگذاشتی توی راهروها،تق...تق...تق...لامپ های مهتابی یکی یکی روشن میشدند.بعضی ها روشن و خاموش میشدند و آدم را میترساندند.چون هنوز سومی روشن نشده بود،اولی خاموش میشد و راهروی پشت سرت کاملا تاریک و...

راهروهای تو در تو و پیچ در پیچ دانشکده علوم را میگویم...پر از خاطره...پر از جیغ و دادهای دانشجوهای ورودی...پر از شوخی ها و فرار کردن ها... پر از... پر از جزوه دادن ها،پر از شماره رد و بدل کردن ها،پر از انجمن های علمی،پر از قرارهای یواشکی...

یادش بخیر...

یادش بخیر آزمایشاه فیزیک 2...یادش بخیر اسیلوسکوپی که هرگز نتوانستم به وسیله اش طول موج هیچ موجی را اندازه بگیرم و هیچ فرکانسی را نتوانستم باهایش به دست آورم...

یادش بخیر آز فیز 1 و حرکت آونگ و نوسان و پرتابه و مرکز ثقل و... گرارش کار و... تاخیر خوردن ها...

یادش بخیر آز شیمی عمومی 1 و فنول فتالءین نازنین صورتی ای ده که آن به گفتن هایمان و شعر خواندن هامان و شوخی هامان...یادش بخیر روپوش های آزمایشگاهمان که همگی با فنول جان صورتی شده بود و با اسید سوراخ سوراخ...آخ همه چیزش یک طرف،عشقه کار کردن با دستگاه سانتریفیوژ یک طرف دیگر!باید بالانسش میکردیم.یک لوله اینور،یک لوله آنور.ده سی سی اینور و ده سی سی...

یادش بخیر دویدن دنبال شانه به سر توی خیابانهای بین دانشکده ها

یادش بخیر پروانه گرفتن با چادر شایسته

یادش بخیر پیدا کردنه پای سمندر روی پله های دانشکده ادبیات

یادش بخیر آب بازی با شلنگ های آبیاری چمن ها پشت مسجد دانشگاه

یادش بخیر از بین سیم خاردار های بین دانشگاهمان و دانشکده داروسازی رد شدن و رفتن به محوطه ی آنها و نشستن و ناهار خوردن

یادش بخیر بوفه و مهمان کردن ها

یادش بخیر...

یادش بخیر زندگی کردن

آری واقعا یاده زندگی کردن بخیر

چقدر دلم برای دانشکده ی علوم پایه تنگ شده بود

دلم میسوزد

آخره آنهمه تلاش شبانه روزی چه شد...؟

دیگر هرگز،هرگز،هرگز،سمت درس نمیرم.

یادش بخیر خودم

چرا آنقدر خودم را عذاب دادم

چرا آنهمه به خودم سختی دادم

چرا نرفتم یک دانشگاه غیرانتفاعی ای چیزی،آزادی پیام نوری یک رشته مدیریتی کودک یاری چیزی بخوانم که لااقل جسمم مستهلک نشود...

چرا اینقدر به خودم سخت گرفتم؟!

خسته ام

خیلی خسته

هیچ چیز در دنیا اندازه سلامتم ارزش نداشت

ارزش نداشت که توی آزمایشگاه بخار اسید برود توی حلقم و حالا حس بویاییم ضعیف بشود

ارزش نداشت به خدا

اگر عقل حالا را 6 سال پیش داشتم،هیچوقت هیچوقت و هیچوقت دفترچه ثبت نام کنکور نمیخریدم...

یادش بخیر بچگی هام...

Photo by AASII

دانشکده علوم پایه دانشگاه...!

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 23:31

صفحه بندی