خرید بک لینک

همیشه به اونهایی که در شهری غیر از شهر خودشون درس میخونن حسودیم می شد. نمیگم هیچوقت و هرگز به هیچکس حسادت نکردم! به این دسته افراد شدیدا حسادت ورزیدم چونکه خودم همیشه و همیشه دوست داشتم در شهر دیگه ای تحصیل کنم. ولی حالا که بیشتر بهش فکر میکنم میبینم چهار سال زندگی کردن توی یه شهر دیگه در هر صورت دلبستگی هایی به دنبال خودش میاره، دلبستن به دوستان، اون شهر، خوابگاه و مسئولینش، یا حتی عاشق شدن و دلبستگی به جنس مخالف ... حالا فکر کن وصال صورت نگیره یا اونحا سره کاری نری و بعد از 4 سال برگردی شهر خودت و دیگه دوستات رو نبینی و اون شهر رو حتی دیگه بهش سر نزنی... خیلی آدم دلش تنگ میشه من خودم به شخصه احتمال نلبود شدنم هست در اینجور شرایطی! معتاد میشم! خودم میدونم!

یکی از اساتید ما خودش مال یه شهره،لیسانس مشهد بوده، ارشد بابلسر، دکترا هماومده شهر ما میگه تبریزم بوده. اینجوری خیلی بده. شاید آدم تجربه زندگی تو شهرهای مختلف رو به دست بیاره ولی خب اگر آدمی باشه مثل من،افسردگی میگیره :( ولی دختر عمه جان میگن عادت میکنی به اینجوری زندگی پر رفت و آمدی ولی من خودم میدونم در رفت و آمد اول دق میکنم!

خودم تویدو تا دانشگاه غیر از اینجایی که الانهستم بودم،یکیش ک شهر کوچیکی بود و همش دلم میخواست برگردم خونه خودمون ولی یکیش که خیلی شهر زیبایی بود و دوست داشتنی،هنوزم بعد از شش سال دلم میخواد برگردم اونجا!

خدا برا هیچکس دل کندن نخواد!

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت: 9:26

صفحه بندی