رفته ای کوله پشتی ات هم نیست،رفتی اما اتاق پابر جاست
گیرم از یاد هردومان هم رفت،خاطرات چراغ پا برجاست
شاهدان حرفهای پنهانند،آن چراغی که تا سحر می سوخت
گوش خود را به حرف ما می داد،چشم خود را به چشم ما می دوخت...
«علیرضا آذر»
Photo by aasii
برچسب: چشم وا, از تو بنویسم,چشم وا كردم از تو بنويسم,چو چشم خویش وا,علیرضا آذر چشم وا,ناگهان تا که چشم وا کردم,
نویسنده: ماهان توکلی